rock (2)
معنی کامل و مثالها
/räk/vt., vi., n.
● (مثل گهواره یا صندلی تکانشی) پس و پیش رفتن، جنباندن، جنبیدن، بشولاندن، لاندن
the rocking minaret
منار جنبان
the mother rocks the baby in her arms until he goes to sleep
مادر کودک را در بغل میجنباند تا به خواب برود.
the boat rocked on the rough sea
قایق در آب متلاطم پس و پیش میرفت.
rock the baby in he cradle
بچه را در گهوارهاش بجنبان.
● تکان دادن، به لرزه درآوردن، لرزاندن، یکه خوردن
the explosion rocked the house
انفجار خانه را تکان داد.
the news of his death rocked
خبر مرگ او ملت را تکان داد.
● (کان طلا و غیره- شن یا ریگ را) در لاوک شستن، در لاوک جنباندن
● مرتعش بودن، لرزیدن
● لرزش، تکان، جنبانش
● حرکت پس و پیش، حرکت جنبانشی
● رجوع شود به: rock-and-roll
● (موسیقی) راک
* rock a baby to sleep
با تکان دادن بچه را خواب کردن
* rock the boat
وضع را به هم زدن، اغتشاش ایجاد کردن