rocket (1)
معنی کامل و مثالها
/räk´it/n., vi., vt.
● موشک، فشفشه، راکت، مرمی، پرتابه
a rocket attack
حمله با موشک، تک موشکی
space rocket
موشک فضایی
rocket engine
موتور موشک
● ترقهی استوانهای، ترقه، فشفشک
● موشکباران کردن، با موشک حمله کردن
they were bombing and rocketing the enemy's frontline troops
آنها قشون دشمن در خط مقدم را بمباران و موشک باران میکردند.
● با موشک فرستادن
to rocket a satellite into orbit
ماهوارهای را با موشک به مدار فرستادن
● (ناگهان) مشهور کردن یا شدن، به سرعت بالا بردن، اوج گرفتن
that single book rocketed her into fame and fortune
همان یک کتاب او را به اوج شهرت و ثروت رساند.
his fame rocketed up
شهرت او اوج گرفت.
● (به سرعت) حرکت کردن، مانند تیر رفتن
he got into his car and rocketed to Ghazvin
سوار ماشین خود شد و مثل تیر رفت به قزوین