دیکشنری فارسی

rocky (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/räk´ē/adj.

● پرسنگ، سنگلاخ، سنگناک

a rocky shore

کرانه‌ی سنگلاخ

● مشتمل بر سنگ، سنگی

● (از نظر استحکام یا سختی یا ظلم) سنگ مانند، سخت

his rocky heart

دل سنگ او

● دشوار، صعب

the rocky road to success

راه دشوار (رسیدن به) کامیابی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن