دیکشنری فارسی

rocky (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/räk´ē/adj.

● جنبان، لق، شل و ول، سست، شل، گیج، لرزان

an old man with rocky legs

پیرمردی با پاهای سست

their marriage seems rocky

ازدواج آنها ظاهرا پایه‌ی قرصی ندارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن