دیکشنری فارسی

roil

USrɔıl

معنی فارسی

آبرا هم زدن بهم زدن آشفتن آشفته کردن مضطرب ساختن آشوب کردن در

معنی کامل و مثال‌ها

/roil/vt., vi.

● (آبگونه را با به هم زدن) گل‌آلود کردن، کدر کردن، درد آلود کردن

if you shake the bottle much, you will roil the wine

اگر بطری را خیلی تکان بدهی شراب را دردآلود می‌کنی.

● انگیزاندن، به هیجان درآوردن یا درآمدن، به تلاطم در آوردن

his activities will keep American politics roiled

فعالیت‌های او وضع سیاسی امریکا را متلاطم نگه خواهد داشت.

● خشمگین کردن

don't let her roil you

نگذار اوقاتت را تلخ کند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. be agitated “the sea was churning in the storm” “Something ----s” “The water roils”
  2. make turbid by stirring up the sediments of “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Make turbid, rile.
2. Vex, disturb, plague, anger, rile, irritate, worry, annoy, bother.
3. Perplex.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن