دیکشنری فارسی

role or rôle

معنی کامل و مثال‌ها

/rōl/n.

● (نمایش و فیلم و غیره) نقش، رل

in this play, Akbar plays the role of a beggar

اکبر در این نمایش نقش یک گدا را بازی می‌کند.

● کار، وظیفه، سهم

the government's role in creating jobs

نقش دولت در ایجاد کار

did he too have a role in this crime?

آیا او هم در این جنایت دست داشت‌؟

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن