rondure معنی فارسی گردي چيز گرد معنی کامل و مثالها /rän´dyoor´/n.● (نادر) گردی، مدور بودن، دایره، کره واژههای دیگر با معنی «گردي» powdery گردي، گرد مانند، گرد الود roundness گردي، تمامي، بي کسري rotundily گردي، گوشتالوئي، چاقي cylinderisity گردي، دقت گردي globosity گردي، کرويت globularity گردي، کرويت exploration پي گردي، اکتشاف، کاوش levorotation چپ گردي، چپ دستي، چرخش به چپ. moonwalk ماه گردي mountaineering کوه گردي