دیکشنری فارسی

rootle

معنی فارسی

پوز بزمين زدن زمين راباپوزکندن برگرداندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. dig with the snout “the pig was rooting for truffles” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن