دیکشنری فارسی

rope

UKroup USrəup

معنی فارسی

طناب ، ريسمان ، بند ، رشته ، شده ،

طناب يا ريسمان دار

معنی کامل و مثال‌ها

/rōp/n., vi., vt.

طناب، رسن، بند

a rope is stronger than a thread

طناب از نخ محکم‌تر است.

(جمع) نرده‌ی رینگ مشت زنی، نرده‌ی طنابی

طناب دار، گره طناب دار

(با: the) اعدام از طریق حلق آویزی، به دار زنی، طناب‌دار

کمند، کمند انداختن، با کمند گرفتن

to rope a horse

اسب را با کمند گرفتن

رشته، به نخ کشیده

a rope of pearls

یک رشته مروارید

a rope of garlic

یک رشته سیر، سیر به نخ کشیده

(به ویژه در شراب و سرکه) درد طناب مانند و شناور

با طناب بستن، طناب پیچ کردن

he roped his horse to a tree

اسب خود را به درختی بست.

they roped the disobedient sailor to the mast

ملوان نافرمان را به دکل کشتی طناب‌پیچ کردند.

(به ویژه کوهنوردان را) با طناب به هم وصل کردن، به هم بستن

(معمولا با: off یا in یا out - با طناب یا نرده‌ی طنابی) جدا کردن، محصور کردن، مرزنمایی کردن

the police roped off the scene of the murder

پلیس صحنه‌ی قتل را با نرده‌ی طنابی محصور کرد.

رشته رشته و چسبناک شدن

cook the candy until it ropes

آب‌نبات را بپز تا رشته رشته و چسبناک بشود.

افسار، پالهنگ، دوال

* give someone enough rope

(خودمانی) به کسی اختیار و آزادی عمل بیش از ظرفیت او دادن

* give someone plenty of rope

(خودمانی) به کسی اختیار و آزادی عمل زیاد دادن

* jump rope

1- (بازی کودکان - ورزش) از روی طناب پریدن 2- طناب (ویژه‌ی طناب بازی و جهش)

* know the ropes

(عامیانه) راه و چاه را بلد بودن، به رموز کار آشنا بودن

* on the ropes

1- (مشت زنی) ضربه خورده و پرت شده بر نرده‌ی طنابی 2- (خودمانی) در شرف تباهی، بیچاره

* rope in

1- با کمند گرفتن 2- (خودمانی) با شیره مالی یا حیله به کاری واداشتن

* the end of one's rope

پایان صبر و حوصله یا استقامت یا چاره‌جویی، رسیدن کارد به استخوان

تعریف انگلیسی

verb
  1. a strong line “Substance Meronyms: hemp, jute, sisal, sisal hemp”
  2. street names for flunitrazepan
  3. catch with a lasso “rope cows” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  4. fasten with a rope “rope the bag securely” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Draw as by a rope, fasten, tie.
2. Pull, curb in, restrain.
II. verb neuter
Be ropy or viscous.

واژه‌های دیگر با معنی «طناب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن