rotational speed معنی فارسی سرعت چرخش. واژههای دیگر با معنی «سرعت چرخش.» ease turn سرعت چرخش فرود، چرخيدن يا دور زدن هواپيما براي فرود working ball گوي با سرعت و چرخش کافي (بولينگ) cross stroke فشار روي پا براي ازدياد سرعت يا چرخش، (اسکيت) orbital injection دادن سرعت لازم براي چرخش دور يک مدار به، سفينه فضايي variable-delivery pump پمپ سيالي که برونده آن ميتواند مستقل از، سرعت چرخش تغيير کند variable-displacement pump پمپ سيالي که برونده آن در طيف وسيعي با، ثابت ماندن سرعت چرخش تغيير ميکند