rotiform معنی فارسی چرخي بشکل چرخ. معنی کامل و مثالها /-fôrm´/adj.● چرخدیس، چرخسان، به شکل چرخ واژههای دیگر با معنی «چرخي» cycloidal چرخي، مدور، مانند شبه دايره orbiculate چرخي، گرد، دايره وار trochal چرخي swingby نزديک چرخي round dance رقص چرخي يا دوري والتر، يکجور رقص چوبي geostrophic وابسته به نيروي زمين چرخي، زمينگرد undershooting درباب چرخي گفته ميشود) که اب، اززيرانرابگرداند undershoots درباب چرخي گفته ميشود) که اب، اززيرانرابگرداند undershot درباب چرخي گفته ميشود) که اب، اززيرانرابگرداند crown-wheel چرخي که دندانه هاي آن نسبت به سطح آن، عمودباشد