round and round معنی فارسی دور تا دور گرداگرد از هر سو ازهر طرف واژههای دیگر با معنی «دور تا دور» primeter defence دفاع دور تا دور، پدافند دور تا دور perimeter defense دفاع دور تا دور، پدافند محيطي all around defense پدافند دور تا دور، دفاع دور تا دور battery defense پدافند دور تا دور آتشبار، پدافند از آتشبار vane pump خانواده وسيعي از پمپهاي سيالات که در آن، سطوح تخت در محفظه هاي خارج از مرکز دور، تا دور شفت گردنده دوران ميکنند bellyband تنگ اسب.، شکم بند.، نوار کتاني که دور شکم بچه ميپيچيدند تا نافش about درباره، گرداگرد، پيرامون around گرداگرد، دور، پيرامون diver's flag پرچم قرمز با نوار سفيد روي قايق براي، هشدار به قايقرانان تا از منطقه غواصي، دور شوند