دیکشنری فارسی

rounded

UKraundid US'raundəd

معنی فارسی

گردشده گرد کرده مدور

معنی کامل و مثال‌ها

/roun´did/adj.

● گرد (شده)، مدور (شده)

● (معمولا در ترکیب) فرهیخته، پخته، پیشرفته

a well-rounded person

آدم از هر نظر فرهیخته

● (آوا شناسی) ادا شونده با لب‌های گرد کرده (labialized هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. curving and somewhat round in shape rather than jagged “low rounded hills” “rounded shoulders”

واژه‌های دیگر با معنی «گردشده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن