rounded
UKraundid
US'raundəd
معنی فارسی
گردشده گرد کرده مدور
معنی کامل و مثالها
/roun´did/adj.
● گرد (شده)، مدور (شده)
● (معمولا در ترکیب) فرهیخته، پخته، پیشرفته
a well-rounded person
آدم از هر نظر فرهیخته
● (آوا شناسی) ادا شونده با لبهای گرد کرده (labialized هم میگویند)
تعریف انگلیسی
adjective
- curving and somewhat round in shape rather than jagged “low rounded hills” “rounded shoulders”