دیکشنری فارسی

rout (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rout/n., vt.

● جمعیت پرسروصدا و بی انضباط (رجوع شود به: mob)

● گله، دسته

a restless rout of sheep

یک گله گوسفند بی‌قرار

● سروصدا، هیاهو، جنجال

the workers made lots of rout about it

کارگران درباره‌ی آن خیلی جنجال کردند.

● (به ویژه قشون) عقب‌نشینی نامنظم، تارومار شدگی، انهدام، کالش، شکست خردکننده

the complete rout of the enemy

تارومار سازی کامل دشمن

to put to rout

تار و مار کردن

enemy tanks put our infantry to rout

تانک‌های دشمن پیاده نظام مارا تارومار کرد.

the battle ended in a rout

جنگ به انهدام انجامید.

the rout of the democrats in the recent elections

شکست افتضاح آمیز دمکرات‌ها در انتخابات اخیر

● تارومار کردن، منهدم کردن، شکست خردکننده دادن

our party was routed in the elections

حزب ما در انتخابات به سختی شکست خورد.

we routed the enemy

ما دشمن را تار و مار کردیم.

● (قدیمی) ملتزمین رکاب، همراهان

● (قدیمی) گروه

● (قدیمی) ضیافت شبانه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن