rout (1)
معنی کامل و مثالها
/rout/n., vt.
● جمعیت پرسروصدا و بی انضباط (رجوع شود به: mob)
● گله، دسته
a restless rout of sheep
یک گله گوسفند بیقرار
● سروصدا، هیاهو، جنجال
the workers made lots of rout about it
کارگران دربارهی آن خیلی جنجال کردند.
● (به ویژه قشون) عقبنشینی نامنظم، تارومار شدگی، انهدام، کالش، شکست خردکننده
the complete rout of the enemy
تارومار سازی کامل دشمن
to put to rout
تار و مار کردن
enemy tanks put our infantry to rout
تانکهای دشمن پیاده نظام مارا تارومار کرد.
the battle ended in a rout
جنگ به انهدام انجامید.
the rout of the democrats in the recent elections
شکست افتضاح آمیز دمکراتها در انتخابات اخیر
● تارومار کردن، منهدم کردن، شکست خردکننده دادن
our party was routed in the elections
حزب ما در انتخابات به سختی شکست خورد.
we routed the enemy
ما دشمن را تار و مار کردیم.
● (قدیمی) ملتزمین رکاب، همراهان
● (قدیمی) گروه
● (قدیمی) ضیافت شبانه