rout (2)
معنی کامل و مثالها
/rout/vi., vt.
● (به ویژه خوک) با پوزه کندن (و دنبال خوراک گشتن) (root هم میگویند)، ریشهکاوی کردن
● کاویدن، جستجو کردن
● به زور در آوردن، درکشیدن، بیرون کردن
* rout out
1- آشکار کردن، پدیدار کردن 2- رنده کردن، حک کردن، کنده کاری کردن 3- (کسی را از جایی) بیرون آوردن، وادار به خروج کردن
* rout up
1- (از راه کاوش و زیر و روسازی) یافتن، جستن 2- (از دراز کشیدن یا خواب و غیره) برخیزاندن، بلند کردن، ایستاندن