دیکشنری فارسی

rout (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rout/vi., vt.

● (به ویژه خوک) با پوزه کندن (و دنبال خوراک گشتن) (root هم می‌گویند)، ریشه‌کاوی کردن

● کاویدن، جستجو کردن

● به زور در آوردن، درکشیدن، بیرون کردن

* rout out

1- آشکار کردن، پدیدار کردن 2- رنده کردن، حک کردن، کنده کاری کردن 3- (کسی را از جایی) بیرون آوردن، وادار به خروج کردن

* rout up

1- (از راه کاوش و زیر و روسازی) یافتن، جستن 2- (از دراز کشیدن یا خواب و غیره) برخیزاندن، بلند کردن، ایستاندن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن