rove (1)
معنی کامل و مثالها
/rōv/n., vt., vi.
● (بی هدف و در ناحیهی وسیع) گشتن، پرسه زدن، پلکیدن، سیار بودن (roam هم میگویند)
bands of smugglers roved the border areas
دستجات قاچاقچی در حوالی مرز میگشتند.
to rove the woods
در بیشه پرسه زدن
a roving reporter
گزارشگر سیار
● (چشمان) دور گشتن، نظر پرانی کردن، چشمچرانی کردن، چشم ناپاک داشتن
a man with roving eyes
مرد چشمچران
● گشت، پرسه، نظر پرانی، چشمچرانی