دیکشنری فارسی

rover (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rō´vǝr/n.

● (انسان یا وسیله) سیار، گردنده، گشتگر، پرسه زننده

● (تیر اندازی با کمان) هدف، آماج

● کمانگیر، تیرانداز ماهر (با تیر و کمان)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن