row (2)
معنی کامل و مثالها
/rō/vt., vi., n.
● (قایق) راندن، پارو زدن
it is hard to row a boat up a river
پارو زدن قایق خلاف جهت رودخانه دشوار است.
Akbar held the rudder while the other five rowed rapidly
اکبر سکان را در دستگرفت در حالیکه آن پنج نفر دیگر به سرعت پارو میزدند.
● (با قایق پارویی) حمل کردن، بردن
he charged 500 tomans to row us across the river
500 تومان گرفت که ما را با قایق به آن سوی رودخانه ببرد.
● (قایق) دارای تعداد معینی پارو بودن
the emperor's boat rowed 18 oars
قایق امپراطور هیجده پارو داشت.
● در مسابقهی پاروزنی (قایق رانی با پارو) شرکت کردن
he rowed in two races
او در دو مسابقهی قایقرانی شرکت کرد.
● پاروزنی
we got ready for a row on the lake
برای پاروزنی روی دریاچه آماده شدیم.
● سفر با قایق پارویی