rubber (1)
معنی کامل و مثالها
/rub´ǝr/n., adj., vi.
● (شخص یا اسباب) مالنده، مالشگر، ساینده
● لاستیکی
rubber gloves
دستکش لاستیکی
● ماساژ دهنده، مشت و مال دهنده
● لاستیک
tires are made of rubber
تایر را از لاستیک میسازند.
● کش
rubber band
نوار کش
● کائوچو
● مداد پاککن
● تخته پاک کن
● کاپوت
● (جمع) گالش