rubble
معنی فارسی
سنگ بي تراش سنگ نتراشيده قلوه سنگ سقط
معنی کامل و مثالها
/rub´ǝl/n.
● پاره سنگ، خرده سنگ، قلوه سنگ
a pile of rubble could be seen in front of the stone cutter's workshop
در جلو کارگاه سنگتراشی یک توده خرده سنگ دیده میشد.
● بنایی با پاره سنگ، (دیوار یا ساختمان و غیره) ساخته شده از پاره سنگ، پاره سنگی (rubblework هم میگویند)
● (در اثر زلزله یا بمب یا خراب کردن و غیره) آوار، خاک و آجر، پاره آجر، آخال
children were playing amidst the rubble of bombed-out buildings
بچهها در میان آوار ساختمانهای بمباران شده بازی میکردند.
the earthquake turned the village into a pile of rubble
زلزله دهکده را به تودهای از خاک و خشت تبدیل کرد.