دیکشنری فارسی

rubble

UKrʌbl US'rʌbəl

معنی فارسی

سنگ بي تراش سنگ نتراشيده قلوه سنگ سقط

معنی کامل و مثال‌ها

/rub´ǝl/n.

● پاره سنگ، خرده سنگ، قلوه سنگ

a pile of rubble could be seen in front of the stone cutter's workshop

در جلو کارگاه سنگ‌تراشی یک توده خرده سنگ دیده می‌شد.

● بنایی با پاره سنگ، (دیوار یا ساختمان و غیره) ساخته شده از پاره سنگ، پاره سنگی (rubblework هم می‌گویند)

● (در اثر زلزله یا بمب یا خراب کردن و غیره) آوار، خاک و آجر، پاره آجر، آخال

children were playing amidst the rubble of bombed-out buildings

بچه‌ها در میان آوار ساختمان‌های بمباران شده بازی می‌کردند.

the earthquake turned the village into a pile of rubble

زلزله دهکده را به توده‌ای از خاک و خشت تبدیل کرد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the remains of something that has been destroyed or broken up

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن