دیکشنری فارسی

rubble

UKrʌbl US'rʌbəl

معنی فارسی

سنگ بي تراش سنگ نتراشيده قلوه سنگ سقط

معنی کامل و مثال‌ها

/rub´ǝl/n.

پاره سنگ، خرده سنگ، قلوه سنگ

a pile of rubble could be seen in front of the stone cutter's workshop

در جلو کارگاه سنگ‌تراشی یک توده خرده سنگ دیده می‌شد.

بنایی با پاره سنگ، (دیوار یا ساختمان و غیره) ساخته شده از پاره سنگ، پاره سنگی (rubblework هم می‌گویند)

(در اثر زلزله یا بمب یا خراب کردن و غیره) آوار، خاک و آجر، پاره آجر، آخال

children were playing amidst the rubble of bombed-out buildings

بچه‌ها در میان آوار ساختمان‌های بمباران شده بازی می‌کردند.

the earthquake turned the village into a pile of rubble

زلزله دهکده را به توده‌ای از خاک و خشت تبدیل کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن