دیکشنری فارسی

rubefacient

معنی فارسی

قرمز کننده محمر دواي محمر داروي قرمز کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/rōō´bǝ fā´shǝnt/adj., n.

● (به ویژه داروی مالیدنی) سرخی آور، سرخ‌کننده، برافروز

تعریف انگلیسی

noun
  1. a medicine for external application that produces redness of the skin

واژه‌های دیگر با معنی «قرمز کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن