دیکشنری فارسی

ruffian

UKrʌfiən

معنی فارسی

آدم بي شرف وهرزه ، لوطي ، وبش ، اوباش ، جاني ،

دست از جان شسته ، گردن کلفت

معنی کامل و مثال‌ها

/ruf´ē ǝn/n., adj.

قانون شکن، سفاک، طاغی، گردنکش، چاقوکش، کلاه‌مخملی، لات محله

مترادف‌ها

I. noun
Villain, miscreant, caitiff, rascal, scoundrel, wretch, monster, robber, cut throat, murderer.
II. adjective
Savage, brutal, savagely boisterous, tumultuous, raging, violent.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن