دیکشنری فارسی

ruffle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ruf´ǝl/n., vi., vt.

● خیزاب‌دار کردن، ناصاف کردن یا شدن، چین‌دار کردن یا شدن، موج دار کردن یا شدن، چرو کاندن، چروکیدن

winds that ruffle the water

بادهایی که آب را موج‌دار می‌کنند

the flag ruffled in the morning breeze

پرچم در نسیم صبحگاهی موج می‌زد.

● (در اثر ترس یا خشم و غیره) موها یا پرهای خود را سیخ کردن، براق کردن یا شدن، افراشته کردن یا شدن، شق کردن یا شدن

as soon as the cat saw the snake, it became ruffled

گربه تا مار را دید براق شد.

the two cocks fought each other with ruffled feathers

دو خروس با پرهای افراشته به جان هم افتادند.

● آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، ناراحت کردن یا شدن، رنجیدن، غیظی کردن یا شدن

I was ruffled by his repeated questions

پرسش‌های مکرر او مرا آزرده کرد.

she only said that to ruffle her husband

فقط برای ناراحت کردن شوهرش آن حرف را زد.

● (صفحه‌های کتاب را مانند هنگام بر زدن ورق بازی) تند ورق زدن

she ruffled the pages to find the picture

برای یافتن تصویر، صفحات را تند ورق زد.

● (نوار پارچه یا تور که چین می‌دهند و به حاشیه‌ی لباس به ویژه سرآستین و یقه می‌دوزند) روبان چین‌دار، حاشیه‌ی چین‌دار

a blouse trimmed with lace ruffle

بلوز که حاشیه‌ی آن دارای توری چین‌دار است

● رجوع شود به: ruff

● (حاشیه‌ی جامه و غیره را) چین‌دار کردن، چین دادن

curtains with ruffled bottoms

پرده‌هایی که پایین آنها حاشیه‌ی چین‌دار دارد

● (ripple هم می‌گویند) آب‌لرز، خیزابچه، موج کوچک

the ruffles of the pond glistened under the sun

امواج کوچک دریاچه در آفتاب برق می‌زدند.

● آزردگی، رنجش، رنجیدگی، غیظ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن