دیکشنری فارسی

run-in

معنی کامل و مثال‌ها

/run´in´/adj., n.

● (چاپ)

● افزوده، داخل سطر گذاشته شده

● مطلب بعدا افزوده شده

● (امریکا - عامیانه) مجادله، برخورد

تعریف انگلیسی

noun
  1. an angry dispute “they had a quarrel” “they had words”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن