runny
UKrʌniː
معنی فارسی
متمايل بدويدن دونده .
معنی کامل و مثالها
/run´ē/adj.
● جاری، روان، چرکریز، آبریز، آبکی، آب مانند
a runny nose
بینی دارای ترشح (در اثر سرماخوردگی)
تعریف انگلیسی
adjective
- characteristic of a fluid; capable of flowing and easily changing shape