دیکشنری فارسی

runny

UKrʌniː

معنی فارسی

متمايل بدويدن دونده .

معنی کامل و مثال‌ها

/run´ē/adj.

● جاری، روان، چرکریز، آبریز، آبکی، آب مانند

a runny nose

بینی دارای ترشح (در اثر سرماخوردگی)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characteristic of a fluid; capable of flowing and easily changing shape

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن