دیکشنری فارسی

rustle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rus´ǝl/n., vi., vt.

● (صدای بر زدن ورق یا تکان خورن برگ‌ها در نسیم و غیره) خش خش، صدای ملایم

the soft rustle of her silken dress

صدای ملایم جامه‌ی ابریشمی او

the rustle of their footsteps in the dry golden leaves

صدای خش‌خش گام‌های آنان در برگ‌های خشک و طلایی رنگ

● خش خش کردن، صدای ملایم ایجاد کردن

autumn leaves rustled in the wind

برگ‌های خزان در باد زمزمه می‌کردند.

* rustle up

با تکاپو گردآوری کردن، با جستجو سد جوع کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن