rustle (1)
معنی کامل و مثالها
/rus´ǝl/n., vi., vt.
● (صدای بر زدن ورق یا تکان خورن برگها در نسیم و غیره) خش خش، صدای ملایم
the soft rustle of her silken dress
صدای ملایم جامهی ابریشمی او
the rustle of their footsteps in the dry golden leaves
صدای خشخش گامهای آنان در برگهای خشک و طلایی رنگ
● خش خش کردن، صدای ملایم ایجاد کردن
autumn leaves rustled in the wind
برگهای خزان در باد زمزمه میکردند.
* rustle up
با تکاپو گردآوری کردن، با جستجو سد جوع کردن