rut (1)
معنی کامل و مثالها
/rut/n., vt.
● شیار (به ویژه شیاری که توسط چرخ در گل و غیره ایجاد شود)، جای چرخ
the ruts in the children's playground were made by a big truck
شیارهای میدان بازی کودکان توسط یک کامیون بزرگ ایجاد شده بود.
● شیار دار کردن، جای چرخ گذاشتن
● کار روزمره و خسته کننده، عادت خشک، برنامهی یکنواخت
to fall into a rut
به برنامهی هر روزی و یکنواخت عادت کردن