دیکشنری فارسی

rut (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rut/n., vt.

● شیار (به ویژه شیاری که توسط چرخ در گل و غیره ایجاد شود)، جای چرخ

the ruts in the children's playground were made by a big truck

شیارهای میدان بازی کودکان توسط یک کامیون بزرگ ایجاد شده بود.

● شیار دار کردن، جای چرخ گذاشتن

● کار روزمره و خسته کننده، عادت خشک، برنامه‌ی یکنواخت

to fall into a rut

به برنامه‌ی هر روزی و یکنواخت عادت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن