sack (1)
معنی کامل و مثالها
/sak/n., vt.
● کیسه، گونی، چنته، انبان، توبره، جوال، گوال، گونده
a sack of potatoes
یک کیسه سیبزمینی
a sack of rice
یک گونی برنج
● به اندازهی یک کیسه (sackful هم میگویند)
● (زنانه) کتگشاد
● (زنانه) پیراهن گشاد (shift هم میگویند)
● (خودمانی - با: the) اخراج (از شغل)
to give somebody the sack
کسی را از شغل خود اخراج کردن
● (آمریکا - خودمانی) بستر
● پاکتبزرگ (کاغذی یا پلاستیکی)
he went out of the store with two sacks full of fruits
با دو پاکت پر از میوه از فروشگاه خارج شد.
paper sack
پاکت کاغذی بزرگ
● در کیسه (یا گونی و غیره) ریختن
potatoes are sacked right on the farm
سیبزمینیها را در داخل مزرعه در کیسه میریزند.
● (خودمانی) اخراج کردن، بیرون کردن
two of my coworkers were sacked
دو تا از همکاران مرا اخراج کردند.
● (فوتبال آمریکایی) کوارتربک را در پشت خط بازی بر زمین افکندن
* get the sack
(خودمانی) اخراج شدن، (از خدمت) منفصل شدن
* hit the sack
(خودمانی) به رختخواب رفتن، به بستر رفتن
* sack out (or in)
(آمریکا - خودمانی) به رختخواب رفتن، به بستر رفتن