sag (to) معنی فارسی خم شدن شکم دادن گود افتادن واژههای دیگر با معنی «خم شدن» bow خم شدن، خميدن، دولا شدن dorsiflex خم شدن مچ پا lateral flexion خم شدن به پهلو weigh down زير بار خم شدن يا کردن. donkey raise تمرين خم شدن با وزنه روي پشت isoclinic wing بالي که زاويه برخورد آن هنگام خم شدن، در اثر نيرو نيز ثابت ميماند flat racing seat خم شدن روي اسب و دستها و سر در امتداد، گردن اسب hike out خم شدن يا آويختن به لبه قايق براي ايجاد، تعادل stoop دولا شدن، خم شدن، دولا راه رفتن sag شکم دادن، خم شدن، فرونشستن