دیکشنری فارسی

salad

UKsæləd US'sæləd

معنی فارسی

سالاد

معنی کامل و مثال‌ها

/sal´ǝd/n.

● سالاد

● سبزیجات سالادی

● (محلی) کاهو

● گوشت و تخم‌مرغ پخته و خرد کرده و مایونز که از آن ساندویچ می‌سازند، سالاد الویه

تعریف انگلیسی

noun
  1. food mixtures either arranged on a plate or tossed and served with a moist dressing; usually consisting of or including greens

واژه‌های دیگر با معنی «سالاد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن