دیکشنری فارسی

salamander

UKsæləmændər US'sælə'mændə

معنی فارسی

سمندر سام اندر سامندر يکجورسوسماريامارمولک يکجور بخاري کوچک

معنی کامل و مثال‌ها

/sal´ǝ man´dǝr/n.

● (موجود افسانه‌ای که معتقد بودند در آتش زندگی می‌کند) سمندر، آذرتش

● (علم کیمیا) روحی که در آتش زندگی می‌کند، آتش روان

● (جانور شناسی) مارمولک، چلپاسه (انواع جانوران دوزیست دست و پادار از راسته‌ی Caudata)

● هر گونه اسباب مقاوم در برابر آتش، اسباب آتش‌زا، اسباب بخاری

تعریف انگلیسی

noun
  1. any of various typically terrestrial amphibians that resemble lizards and that return to water only to breed
  2. reptilian creature supposed to live in fire
  3. fire iron consisting of a metal rod with a handle; used to stir a fire

مترادف‌ها

noun
Eft.

واژه‌های دیگر با معنی «سمندر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن