دیکشنری فارسی

salivary

معنی فارسی

راقي خدويي خيرزا

معنی کامل و مثال‌ها

/sal´ǝ ver´ē/adj.

● وابسته به آب دهان، خیوی، خدویی، بزاقی

salivary gland

غده‌ی خدویی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to saliva “salivary gland” “Pertains to noun: saliva”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن