دیکشنری فارسی

sallow (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sal´ō/adj., vt.

● زردچرده، زرد و رنگ پریده (در اثر بیماری و غیره)، آسه، آسه‌زدگی

a sallow complexion

رنگ و روی زرد و بیمارگونه

● زرد و بیمارگونه کردن، زردچرده کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن