دیکشنری فارسی

salvage

UKsælvidʒ US'sælvədʒ

معنی فارسی

رهانيدن کشتي ازخطر ،

حقوقي که بابت رهانيدن کشتي از خطر گرفته

ميشود

معنی کامل و مثال‌ها

/sal´vij/n., vt.

پاداش (پاداشی که در برابر نجات دادن کشتی یا سرنشینان یا کالای آن پرداخت می‌شود)، رهامزد

he was awarded a large salvage payment

پاداش هنگفتی به او دادند.

(کالا یا جان و غیره) بدربردن، رهانیدن، نجات دادن، (بخش قابل استفاده‌ی چیز اسقاط را) درآوردن، اوراق کردن، یوزیدن

he became rich salvaging torpedoed vessels

از راه اوراق کردن کشتی‌های اژدر خورده پولدار شد.

material salvaged from crashed airplanes

موادی که از هواپیماهای سقوط کرده بدست آمده است

بدربری، رهانش، یوز، (کاشانی) یوزه رفتن، نجات (معمولا نجات آنچه که باقیمانده است)، بازیابی، بوخت

the house was burning and there was no time for the salvage of valuable carpets

خانه داشت می‌سوخت و وقت برای بیرون بردن فرش‌های گرانبها نبود.

salvage crew

گروه بازیابی

کالای بازیابی شده (از هر چیز مصدوم)، بازیافته

the salvage from the beached ship laid on the dock

چیزهای رهانیده شده از کشتی به گل نشسته روی اسکله قرار داشتند.

(بیمار یا اندام) درمان، رهایش، نجات (از طریق درمان یا جراحی)، درمان کردن، نجات دادن

fetal salvage

نجات جنین

lung salvage

نجات ریه

a salvaged cancer patient

بیمار سرطانی درمان شده

* a salvage operation

عملیات نجات، کار برای نجات آنچه که باقی‌مانده است

تعریف انگلیسی

verb
  1. property or goods saved from damage or destruction
  2. the act of saving goods or property that were in danger of damage or destruction
  3. the act of rescuing a ship or its crew or its cargo from a shipwreck or a fire
  4. save from ruin, destruction, or harm “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “Something ----s something”
  5. collect discarded or refused material “She scavenged the garbage cans for food” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن