salve (1)
معنی کامل و مثالها
/sav, säv/n., vt.
● (داروسازی) مرهم، ضماد
● هر چیز التیامبخش، مایهی تسکین، آرامبخش
a salve for his conscience
مایهی آرامش وجدان او
● (قدیمی) مرهم گذاشتن (روی سوختگی یا زخم و غیره)
● آرام کردن، خواباندن، تسکین دادن، التیام دادن
he tried to salve his conscience by giving money to the poor
با دادن پول به فقیران کوشید که وجدان خود را آرام کند.