دیکشنری فارسی

salve (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sav, säv/n., vt.

● (داروسازی) مرهم، ضماد

● هر چیز التیام‌بخش، مایه‌ی تسکین، آرامبخش

a salve for his conscience

مایه‌ی آرامش وجدان او

● (قدیمی) مرهم گذاشتن (روی سوختگی یا زخم و غیره)

● آرام کردن، خواباندن، تسکین دادن، التیام دادن

he tried to salve his conscience by giving money to the poor

با دادن پول به فقیران کوشید که وجدان خود را آرام کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن