salvo (1)
معنی کامل و مثالها
/sal´vō´/n., pl.
● (نبردهای دریایی یا هنگام ادای احترام نظامی و غیره) رگبار، تیرباری، آتشرگبار، شلیک هماهنگ، شلیک چند توپ (یا تفنگ و غیره) باهم، گلوله باران
our shore batteries fired several salvos at the enemy fleet
توپهای ساحلی ما چندین بار بهسوی ناوگان دشمن شلیک هماهنگ کردند.
when his body was lowered into the grave, I heard three loud salvos
وقتی جسد او را در قبر میگذاشتند صدای سه رگبار بلند را شنیدم.
● فروریزی چند بمب باهم
● پرتاب چندین موشک باهم
● (کف زدن یا هورا کشیدن یا فریاد و غیره) غریو، هیاهوی ناگهانی
the prime minister was greeted by a salvo of protests
با رگباری از اعتراض از نخستوزیر استقبال شد.