دیکشنری فارسی

sandwich

UKoupənsændwitʃ US'sændwıtʃ

معنی فارسی

نان گوشت پيچ درميان دوچيزناجورجادادن

معنی کامل و مثال‌ها

/san´dwich´, san´wich´/n., vt.

● ساندویچ، بزماور

● (بین دو شخص یا دو چیز) قرار دادن، فشردن، گیر افتادن یا انداختن، (با اشکال) جا دادن

I sat in the middle, sandwiched between two fat ladies

من در وسط نشستم و میان دو خانم چاق گیر کردم.

to sandwich a film between two layers of plastic

قرار دادن فیلم میان دو لایه پلاستیک

تعریف انگلیسی

verb
  1. two (or more) slices of bread with a filling between them
  2. make into a sandwich “Somebody ----s something”
  3. insert or squeeze tightly between two people or objects “She was sandwiched in her airplane seat between two fat men” “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”

واژه‌های دیگر با معنی «نان گوشت پيچ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن