دیکشنری فارسی

sane

UKsein USseın

معنی فارسی

داراي عقل سليم عاقل سالم معقول معقولانه معتدلانه معتدل

معنی کامل و مثال‌ها

/sān/adj.

● عاقل (در برابر: دیوانه)، (از نظر روانی) سالم

was Hitler sane or insane?

آیا هیتلر عاقل بود یا دیوانه‌؟

● (نادر) تندرست

● خردمند، خردمندانه، عاقلانه، معقول

a sane policy

سیاست خردمندانه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. mentally healthy; free from mental disorder “appears to be completely sane”
  2. marked by sound judgment “sane nuclear policy”

مترادف‌ها

adjective
Sound (especially in mind), sober, lucid.

واژه‌های دیگر با معنی «داراي عقل سليم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن