دیکشنری فارسی

sanitary

UKsænitriː US'sænı'terı

معنی فارسی

بهداشتي صحي

معنی کامل و مثال‌ها

/san´ǝ ter´ē/adj.

● بهداشتی، صحی

sanitary inspector

بازرس اداره‌ی بهداشت

it is not sanitary to let flies sit on food

بهداشتی نیست که بگذاریم مگس روی خوراک بنشیند.

the hospital's sanitary conditions were deplorable

شرایط بهداشتی بیمارستان‌ها تاسف‌آور بودند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. free from filth and pathogens “sanitary conditions for preparing food” “a sanitary washroom”

مترادف‌ها

adjective
Hygienic.

واژه‌های دیگر با معنی «بهداشتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن