sap (1)
معنی کامل و مثالها
/sap/n., vt.
● شیرهی گیاهی، گیاشیر
sap to a plant is like blood to animals
گیاشیر برای گیاهان مانند خون است برای جانوران.
● شیرابه، زنجاب
● نیرو، توان، شیرهیجان، انرژی، شورواشتیاق، رمق، نا
the sap of youth and the sapience of age
شور و حرارت جوانی و عقل و درایت پیری
● (خودمانی) آدم احمق، بیشعور
● شیرهی چیزی (یا کسی) را کشیدن، از رمق انداختن، از توان انداختن
a long war which sapped the country's economy
جنگی طولانی که اقتصاد کشور را از توان انداخت
after that long walk, I feel completely sapped
پس از آن راهپیمایی طولانی احساس میکنم که بهکلی از رمق افتادهام.