دیکشنری فارسی

sate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sāt/vt.

● (گرسنگی یا تشنگی یا میل) اقناع کردن، خواباندن، برآورده کردن، سیر کردن، فرونشاندن (رجوع شود به: satiate)

● (از شدت سیری و غیره) وازده کردن یا شدن، بیزار کردن، اشباع کردن

foods that are too sweet sate me fast

خوراک‌های خیلی شیرین زود مرا دلزده می‌کنند.

after a short while, the harem's pleasures sated him

پس از اندک زمانی، لذایذ حرمسرا او را اشباع کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن