satellite 1 معنی فارسی قمر واژههای دیگر با معنی «قمر» mock moon قمر کاذب paraselene قمر کاذب moonlet قمر يا ماه کوچک، ماهواره . sput nik (روسي) قمر مصنوعي، ماهواره . ace high سيستم مخابراتي قمر مصنوعي mean distance فاصله حداکثر وحداقل سياره از قمر. lunation دور ماه، دور قمر، ماه گردش phases of moon اهله ماه، اهله قمر cislunar واقع بين زمين وماه، واقع در جو قمر. cynthia رجوع شود به Artemis، ماه، قمر