دیکشنری فارسی

satrap

معنی فارسی

ساتراپ والي حکمران فرماندار

معنی کامل و مثال‌ها

/sā´trap´/n.

● (پارسی باستان)

● ساتراپ، استاندار (در ایران باستان)

● خرده پادشاه، حاکم خودسر، حکمران بیدادگر، فرماندار دیکتاتورماب

تعریف انگلیسی

noun
  1. a governor of a province in ancient Persia

مترادف‌ها

noun
[Persian.]
1. Governor, viceroy, ruler.
2. Prince, petty despot.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن