دیکشنری فارسی

saturated

UKsætʃəreitid US'sætʃə'reıtəd

معنی فارسی

اشباع شده سير (اب) يکدست خالص

معنی کامل و مثال‌ها

/-rāt´id/adj.

● اشباع شده، سیرا، سیرا شده، مالامال، سرشار، انبارده

● خیس، آبچکان

● (رنگ) مخلوط نشده با سفید، بی سفید، رنگ ناب

● (شیمی) سیرشده

● (زمین شناسی) دارای بیشترین مقدار ممکن سیلیکا (در مورد سنگ‌ها و کانی‌ها)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. being the most concentrated solution possible at a given temperature; unable to dissolve still more of a substance “a saturated solution”
  2. used especially of organic compounds; having all available valence bonds filled “saturated fats”
  3. (of color) being chromatically pure; not diluted with white or grey or black

واژه‌های دیگر با معنی «اشباع شده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن