sauté
معنی کامل و مثالها
/sô tā´, sō-/adj., n., vt.
● با کمی روغن به سرعت سرخ کردن (در ماهیتابه)، تاباندن، سته کردن، تفت دادن
first sauté the vegetables and the meat; then throw them in the pot
اول سبزیها و گوشت را کمی سرخ کن و سپس در دیگ بریز.
● (کمی) سرخ کرده، کمی تابانده، تفت داده
● خوراک کمی سرخ کرده