دیکشنری فارسی

saving (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sā´viŋ/adj., n.

● رهابخش، نجات دهنده، رهاگر، رستگار کننده، آمرزنده

a saving faith

ایمان رستگاری آفرین

● (جمع) پس‌انداز، اندوخته

Zarry hides her savings under the mattress

زری اندوخته‌های خود را زیر تشک پنهان می‌کند.

a savings account

حساب پس‌انداز

this company's foreign exchange savings

اندوخته‌های ارزی این شرکت

saving on fuel

هرزگیری در (مصرف) سوخت

● صرفه‌جویی، امساک، هرزگیری، هرزبندی

a ten percent saving in the consumption of electricity

یک صرفه‌جویی ده درصدی در مصرف برق

● (در قرارداد و غیره) تبصره، شرط، مفر

a saving clause

بند مشروط

● جبرانگر، محسنه

a saving grace

صفت نیک (که صفات بد را جبران می‌کند)

● رها، نجات، رهایش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن