saving (1)
معنی کامل و مثالها
/sā´viŋ/adj., n.
● رهابخش، نجات دهنده، رهاگر، رستگار کننده، آمرزنده
a saving faith
ایمان رستگاری آفرین
● (جمع) پسانداز، اندوخته
Zarry hides her savings under the mattress
زری اندوختههای خود را زیر تشک پنهان میکند.
a savings account
حساب پسانداز
this company's foreign exchange savings
اندوختههای ارزی این شرکت
saving on fuel
هرزگیری در (مصرف) سوخت
● صرفهجویی، امساک، هرزگیری، هرزبندی
a ten percent saving in the consumption of electricity
یک صرفهجویی ده درصدی در مصرف برق
● (در قرارداد و غیره) تبصره، شرط، مفر
a saving clause
بند مشروط
● جبرانگر، محسنه
a saving grace
صفت نیک (که صفات بد را جبران میکند)
● رها، نجات، رهایش