دیکشنری فارسی

savory (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sā´vǝrē/adj.

● خوشمزه، خوش طعم

● خوشبو

● باب دندان، خوشایند، گیرا

● شور، تند، غیر شیرین

a savory relish

چاشنی تند

● (انگلیس و کانادا) خوراک تند و (گاهی) شور، دندان‌مز (savoury هم می‌نویسند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن