saw (1)
معنی کامل و مثالها
/sô/n., vi., vt.
● اره
handsaw
ارهی دستی
hacksaw
ارهی آهنبر
crosscut saw
ارهی دوسر
● ارهی ماشینی، ماشین اره
● اره کردن یا شدن
I sawed the wood
چوب را اره کردم.
wood that saws easily
چوبی که به آسانی اره میشود
● (با پس و پیش بردن اره مانند) انجام دادن
to saw the air with one's hands
دستان خود را ارهوار در هوا حرکت دادن
to saw a knife through meat
گوشت را ارهوار با چاقو بریدن
to saw a tune on a fiddle
آهنگی را ارهوار با ویولن زدن
* saw wood
(آمریکا - خودمانی) 1- خوابیدن 2- خرخر کردن