دیکشنری فارسی

saw (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sô/n., vi., vt.

● اره

handsaw

اره‌ی دستی

hacksaw

اره‌ی آهن‌بر

crosscut saw

اره‌ی دوسر

● اره‌ی ماشینی، ماشین اره

● اره کردن یا شدن

I sawed the wood

چوب را اره کردم.

wood that saws easily

چوبی که به آسانی اره می‌شود

● (با پس و پیش بردن اره مانند) انجام دادن

to saw the air with one's hands

دستان خود را اره‌وار در هوا حرکت دادن

to saw a knife through meat

گوشت را اره‌وار با چاقو بریدن

to saw a tune on a fiddle

آهنگی را اره‌وار با ویولن زدن

* saw wood

(آمریکا - خودمانی) 1- خوابیدن 2- خرخر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن