دیکشنری فارسی

scab

UKskæbəd USskæb

معنی فارسی

پوست زخم اثرزخم گر گري جر ر يکجور ناخوشي قارچي ادم پست وکثيف

معنی کامل و مثال‌ها

/skab/n., vi.

● (زخم) دله، پوست زخم، دلمه

the child pulled the scab on his cut

بچه دله‌ی زخمش را کند.

● (به ویژه گوسفند) بیماری جلدی، گری، جرب، بیماری پوستی

● (گیاه - انواع بیماری‌هایی که نشان آنها سخت شدگی و برآمدگی پوست یا برگ یا میوه است) خال زدگی، قلمبه شدگی

● (قدیمی - خودمانی ) آدم پست فطرت

● (عامیانه) کارگری که از شرکت در اعتصاب خودداری می‌کند، کارگری که به جای یک کارگر اعتصابی استخدام می‌شود، اعتصاب شکن

● (عامیانه) کارگری که عضویت در اتحادیه‌ی کارگری را نمی‌پذیرد

● اعتصاب شکنی کردن

● (زخم) دله بستن، کبره بستن

تعریف انگلیسی

verb
  1. someone who works (or provides workers) during a strike
  2. the crustlike surface of a healing skin lesion
  3. form a scab “the wounds will eventually scab” “Somebody's (body part) ----s”
  4. take the place of work of someone on strike “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «پوست زخم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن