scab
معنی فارسی
پوست زخم اثرزخم گر گري جر ر يکجور ناخوشي قارچي ادم پست وکثيف
معنی کامل و مثالها
/skab/n., vi.
● (زخم) دله، پوست زخم، دلمه
the child pulled the scab on his cut
بچه دلهی زخمش را کند.
● (به ویژه گوسفند) بیماری جلدی، گری، جرب، بیماری پوستی
● (گیاه - انواع بیماریهایی که نشان آنها سخت شدگی و برآمدگی پوست یا برگ یا میوه است) خال زدگی، قلمبه شدگی
● (قدیمی - خودمانی ) آدم پست فطرت
● (عامیانه) کارگری که از شرکت در اعتصاب خودداری میکند، کارگری که به جای یک کارگر اعتصابی استخدام میشود، اعتصاب شکن
● (عامیانه) کارگری که عضویت در اتحادیهی کارگری را نمیپذیرد
● اعتصاب شکنی کردن
● (زخم) دله بستن، کبره بستن
تعریف انگلیسی
- someone who works (or provides workers) during a strike
- the crustlike surface of a healing skin lesion
- form a scab “the wounds will eventually scab” “Verb Frames:” “Somebody's (body part) ----s”
- take the place of work of someone on strike “Verb Frames:” “Somebody ----s”