دیکشنری فارسی

scald (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/skôld/vt., vi., n.

● (با آب داغ یا بخار) سوزاندن، تاول‌دار کردن، سوختن

the samovar fell on Mahvash and scalded half of her body

سماور روی مهوش افتاد و نیمی از تن او را سوزاند.

● (آبگونه را) داغ کردن (از جوشاندن کمتر)، تفساندن

scalding water

آب داغ

● (با آب داغ) سترون کردن، ضد عفونی کردن

● (با قرار دادن در آب داغ) پر کندن (از مرغ)، پوست کندن (از میوه)

● (در اثر آبگونه یا بخار داغ) سوختگی

● عمل سوزاندن

● رجوع شود به: sunscald

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن