scald (1)
معنی کامل و مثالها
/skôld/vt., vi., n.
● (با آب داغ یا بخار) سوزاندن، تاولدار کردن، سوختن
the samovar fell on Mahvash and scalded half of her body
سماور روی مهوش افتاد و نیمی از تن او را سوزاند.
● (آبگونه را) داغ کردن (از جوشاندن کمتر)، تفساندن
scalding water
آب داغ
● (با آب داغ) سترون کردن، ضد عفونی کردن
● (با قرار دادن در آب داغ) پر کندن (از مرغ)، پوست کندن (از میوه)
● (در اثر آبگونه یا بخار داغ) سوختگی
● عمل سوزاندن
● رجوع شود به: sunscald